به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






زنان سرزمین من / فروزان رسولی

هنوز داشتم به خنده های سبک بال اش فکر می کردم که مغازه ها را به دقت وارسی می کرد تا جهیزیه اش را تکمیل کند. می گفت: خانه ام باید تک باشد وِ زیبا و می خندید.

هنوز خنده هایش در خاطراتم محو نشده که می بینم دستش در چندین نقطه پینه بسته و مدام دارد خودش را با شرایط وفق می دهد تا مطابق میل و میل ها رفتار کند و صحبت کند و البته دیگر نمی خندید!

می گفت: حوصله خندیدن ندارم؛ چون مدام برای خندیدن تذکر می خورم!

احساس بدبختی نداشت، خودش را خوشبخت می دانست؛ به همان مبل های به قول خودش «مارک دار» دلخوش بود که فلان دختر فامیل از آن بی بهره بود! محو شده بود! در برش هایی از زندگی اش کاملاً حذف شده بود و فقط اطاعت می کرد. مدام سعی داشت رضایت همه را جلب کند. برایش مهم بود از غذایش و دسرهای رنگ رنگ اش تعریف شود و سوپ اش زبانزد باشد. مردها می گفتند: همه چیز تمام است! شوهرش از او رضایت داشت.

زنها اما معتقد بودند هنوز زن کاملی نشده و تذکر می خورد و البته برای آوردن بچه هم مدام نصیحت اش می کردند.

 در برش هایی از زندگی اش عیناً مانند آنچه به او دیکته می شد رفتار می کرد، اما مشخص بود که بازی می کند؛ خودش نبود! فقط داشت برای جلب رضایت همگان، نقش های دیکته شده را بازی می کرد.

کسی چه می داند! شاید در آینده خود آن نقش شود.

هنوز داشتم به خریدهای جهیزیه اش فکر می کردم که رنگارنگ بودنشان برایش مهم بود و امروز داشتم به خانه اش فکر می کردم که با رنگ مطلق سیاه و سفید تزئین شده بود و هیچ رنگ دیگری در آن وجود نداشت.

شاید سرنوشت بیشتر زنان سرزمینم باشد که در برش هایی از زندگی شان کاملاً حذف هستند و فقط بازی می کنند.

زنانی که بعد از ازدواج دیگر نمی خندند و بزرگترین آرزویشان می شود داشتن پیراهنی که کسی همانندش را ندارد!

زندگی هایی که از آفرینش تهی هستند! از کتاب تهی هستند! از «نه» گفتن به اراده های جستجوگر دیگران خالی هستند! و لباس و سفره و فلان مجسمه گران قیمت، همه دغدغه اش.

نمی دانم زنان چه جایگاهی در این زندگی دارند اما قطعاً این سبک زندگی یک فریاد بلند با خود دارد:

برای این زنان هیچ شخصیت وجودی تعریف نشده که اینگونه به آسانی محو می شوند و خود را فراموش می کنند؛ در واقع آنان چیزی نداشته اند که فراموش کنند، گویی منتظر قالبی بوده اند که در آن ریخته شوند!

این زنان فاقد باور به خود و اعتماد به نفس هستند. زنان سرزمینم شاید صورتی کبود ندارند، شاید کتک نمی خورند، شاید بر صورتشان مشتی آوار نمی شود؛ اما تصویری ندارند! قالبی هستند و فرمانبردارنی مطیع.

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

برای فروغ/ فروزان رسولی

نمی شود زن بود و به سادگی از کنار فروغ گذشت

فروغی که همه هستی اش آیه تاریکی بود

و دستهایش در باغچه سبز شد

 

نمی شود فروغ را نخواند و

اندوه بی پایانش را 

او که چهره شب زده شهر را پس زد 

او که برای رویاهایش زندگی کرد

او که کسی نفهمیدش

و مرد 

او که اندوهش را گریه کرد

نامردمی و جهالت را تاب آورد

خودش بود و 

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد 

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد....

 

به دنیا خواهد آمد....

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

به آگاهی نیاز داریم/ فروزان رسولی

سعی کردم فمینیسم و فمینیست را در google جستجو کنم. آنچه برجسته آمد فریادهای ترانه علیدوستی بود در اعلام فمینیسم بودنش و البته واکنش هایی از این دست: «ترانه علیدوستی افتخار می کند که فمنیست است //// فمنیسم از کثیف ترین گرایشات است که اعتقاد به آزادی به معنای برهنگی آنهم در اجتماع دارد .... برای اطلاعات بیشتر /// البته در صورت تمایل // واژه FEMEN را در گوگل تصاویر جستجو کنید.» بعد از آن به تصویر «فمینیسم؛ دشمن خانواده» رسیدم که فمینیسم را در شکل یک نارنجک به تصویر کشیده بود و قطعاً نارنجکی در مقام انهدام خانواده! پس از آن تصاویری از زنان برهنه به نمایش در آمد و البته بازهم جملات و تصاویری بود در نکوهش فمینیسم و رد آن و تنها چند تصویر معدود را در ترویج فمینیسم یافتم.

فکر کردم چقدر برای زن بودن خودمان کم مایه گذاشته ایم که نتوانسته ایم حداقل در دنیای مجازی، منابع اطلاعاتی کامل و جامعی ایجاد کنیم، یا سایت هایی معتبر یا کانال های تلگرامی بیشتر و یا استفاده از فضای شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک؛ حتی در حد پست های شخصی.

و بعد از آن سعی کردم تصاویر بیشتری را با واژه فمینیست و فمینیسم جستجو کنم و البته جملاتی که هستند،  بسیار زیاد رد و بدل می شوند؛ به این فکر کردم که مخاطب ما چقدر از این معانی و مفاهیم آگاهی و اطلاع دارد؟!

پرسشم این است: آیا فعالان اجتماعی زنان توانسته اند مخاطبان آگاه پرورش دهند؟

به همین دلیل سعی کردم تحلیل محتوای مختصری از گروه گفتگوی زنان نواندیش تهیه کنم که چه چیزهایی بیشتر مطرح می شوند؛ بیشترین گزینه را «اعتراض علیه وضع موجود در قبال زنان» به خود اختصاص داد، اما همان امر اعتراض همراه بود با پرسش های بدون پاسخی که گویی؛ زن می داند ناراحت است و این شرایط او را می آزارد اما چگونه؟! به چه نحو؟! موارد ناراحتی و سلب آسایش و آرامش؟! این پاسخ ها، برای زن سردرگم اند!

یعنی خیلی جاها زن در حق اش جفا می شود اما نمی داند و آن را پذیرفته و نمی داند که اینجا همان جایی است که به اون جفا شده؛ به راحتی آن را پذیرفته و تنها بر روی تیترهای برجسته مثل ختنه کردن کلیک می کند؛ جالب اینکه هر جا بر روی تیترها، از نظر اجتماعی و حقوقی کار شده، اجتماع آنان را پذیرفته و از انجامش امتناع می ورزد.

نکته جالب دیگر عدم حضور عامه زنان بود در میان زنان فمینیست! این بدان معنا ست که «زن بودن» را یک جای دیگر برایشان تعریف کرده اند؛ زن بودن در شکم مادر تعریف می شوند وقتی جواب سونوگرافی می گوید: «دختر است» و مادر برای سیسمونی از رنگ صورتی استفاده می کند.

وقتی در بدو تولد می گویند: «قشنگه؟! شوهر گیرش میاد؟»

وقتی مادر در همان سنین 4 و 5 سالگی برای یک پارتی ساده و یا عروسی او را آرایش و صورت واقعی اش را در زیر بزک پنهان می کند و یک کیف کوچک حاوی یک آینه به دستش می آویزد و کودک را به آن شکل به جمع معرفی می کند، و جمع در بازتولید و تقویت رفتار مادر، با جمله های «چه دختر قشنگی!» او را برانداز می کنند!

در جمعی که هیچ نشانی از «کتاب» نیست و «شعر» افسانه ایست و «تفکر» هیچ معنایی ندارد؛ زن بودن را از قبل تعریف کرده اند!

حضور زنان فمینیست در این جمع ها بشدت کمرنگ است! و یا اصلاً حضوری ندارند!

زنان فمینیست اگر چه پر از فریادند اما فریادشان در اجتماع های خصوصی خودشان است! اطلاعاتشان را منتشر نمی کنند! اگر منتشر کنند هیچ مبنایی برای برقراری ارتباط با زنان عامه ندارند! از همان ابتدای گفتگو، با اتهام وارد کردن،  وارد می شوند و زن عامه ای که سواد فمینیستی ندارد، پا پس می کشد و به دنیای خود پناه می برد؛ همان دنیایی که او را می پذیرد و سرزنشش نمی کند!

امروز سعی کردم با تصویری وارد کانال آگاهی زنان شوم که هیچ معنایی از فمینیسم نداشت! یک تصویر در نکوهش فمینیسم را انتخاب کردم با عکسی از ترانه علیدوستی که شجاعانه فمینیست بودنش را اعلام کرد! مخاطب آگاه باید تصویر را نقد می کرد! امیدواری من بسیار مثبت بود؛ نقد شد. اما از طرف چند نفر؛ تنها چند نفر!

بعد از یکسال فعالیت، نباید تنها چند نفر این تصویر را نقد می کردند؛ این تصویر شایسته حذف بود؛

سعی کردم به صورت عملی اعلام کنم که؛ نیازمند افزایش آگاهی خود هستیم و این نیاز را این روزها، بسیار بسیار احساس می کنم.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

مرگ 6 کولبر؛ تسلیت / فروزان رسولی

مرگ 6 کولبر خیلی ساده نیست؛ آمار هم نیست؛ داستان پر درد ضجه مادران کورد است که انتظار را خوب می فهمند و سالهاست با آن دست و پنجه نرم می کنند و گریه می کنند و اشک چشمانشان در این جاده های لعنتی خشک نمی شود؛ که هر روز غمی نو، داغ دلهای پردردشان را تازه می کند.

 

مرگ 6 کولبر، مرگ پدری است که دستانش از خانه محروم می شود و زنی که آواره می شود در تلخی زندگی، در رویاهایی که هیچگاه خوانده نمی شوند! 

مرگ 6 کولبر، فقط مرگ نیست؛ فریادهای بی امانی است که یک کودک تا پایان حیاتش با خود می برد و جاده ها را هیچگاه فراموش نمی کند؛ آن نقطه از جاده را که پدرش را به سمت مرگ هدایت کرد؛

کودکی که خاطراتش تا همیشه در ترحم اطرافیان ورق می خورد و پشتیبانی ندارد؛ کودکی که از همان کودکی می فهمد که دنیا نامهربان است و باید با نامهربانی هایش تا کند، بسازد.

 

مرگ 6 کولبر؛ تسلیت. 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
اشتراک گذاری مطلب

جنس دوم/ سیمون دوبووار

تاریخ به ما نشان داده که همواره مردان، تمام قدرت های واقعی را در اختیار گرفته اند؛ از نخستین ایام پدرسالاری، مردان مفید تشخیص داده اند که زن را در حالت نوعی وابستگی نگه دارند؛ قوانین آنها بر ضد زن وضع شده؛ و به این سبب است که زن واقعا به مثابه "دیگری" پدیدار شده است.



منبع این نوشته
برچسب ها : ,
اشتراک گذاری مطلب

جنس دوم/ سیمون دوبووار

همانقدر که کافی نیست که گفته شود زن ماده است، او را با شناختی هم که خودش از زنانگی اش دارد نمی توان تعریف کرد: زن در بطن اجتماعی که خود عضو آن است بر زنانگی خود شناخت پیدا می کند.
 درونی کردن ناشناخته و تمام زندگی روانی، حتی زبان روانکاوی، القا کننده این نکته است که ماجرای غم انگیز انسانی در درون او می گذرد: کلمات عقده، گرایش ها و غیره، متضمن این معناست.
ولی زندگی، رابطه ای با دنیا به شمار می رود: فرد از طریق گزینش خود در خلال دنیا، خود را تعریف می کند؛
باید به دنیا روی بیاوریم تا به سوال هایی که فکرمان را مشغول می دارد جواب بدهیم.



منبع این نوشته
برچسب ها : ,
اشتراک گذاری مطلب

داستان زندگی

خانمم همیشه می گفت دوستت دارم
من هم گذرا می گفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها می شنوند و قدرش را نمی دانند... .

همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو.
آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی با خودم می گفتم: مگر من چه دارم که همسرم آنقدر به من علاقه مند است؟

یک شب کلافه بود، یا دلش میخواست حرف بزند؛
 می دانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشد مفصل صحبت کنم.

من برای فرار از حرف گفتم: میبینی که وقت ندارم، من هر کاری می کنم برای آسایش و رفاه توست، ولی همیشه بد موقع، مانند کنه به من می چسبی... .

گفت: کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی.
این را که گفت از کوره در رفتم، گفتم: خدا کنه تا صبح نباشی.

بی اختیار این حرف را زدم.... .

این را که گفتم خشکش زد، برق نگاهش یک آن خاموش شد، به مدت 30 ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست.

بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم. موهای بلندش رها بود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت. در آغوشش گرفتم. افتخار کردم که زیباترین زن دنیا را دارم. لبخند بی روحی زد. نفس عمیقی کشید و خوابیدیم.

آن شب خوابم عمیق بود، اصلا بیدار نشدم.

از آن شب پنج سال می گذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام؛
هزاران سوال ذهنم را می خورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام.
گاهی با خود می گویم مگر یک جمله در عصبانیت می تواند یک نفر را... .
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!

همسرم دیگر بیدار نشد، دچار ایست قلبی شده بود.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است